[ad_1]
گسترش دهندگان بازیهای ویدیویی زیاد از اوقات تلاش میکنند در آثار خود موارد ریز تعداد بسیاری را به طور مخفیانه جای دهند تا بازیکنانی که دقت و وسواس بیشتری در بازی به خرج خواهند داد را جذب خود کنند. طبیعت غیر خطی بودن برخی از بازیها به سازندگان اجازه میدهد تا ایستراگها و شوخیهایی را در بازی مخفی کنند. اما این موارد به حد بالایی نیز رسیدهاند و گسترش دهندگان ادامه داستان بازی را برای بازیکنان به طور مخفیانه اسپویل میکنند.
زیاد از افراد امکان پذیر در دفعه اول توانایی بازی فهمید این موارد مخفی شده باشند، اما مطلب کامل آن را قطعا دریافت نکردهاند چون بازی همه نشده است. اما در آخر بازی مغز بازیکنان قطعا با فهمیدن کامل آن نوشته سوت خواهد کشید. در این مقاله تصمیم داریم ۱۰ بازی را معارفه کنیم که خودشان داستان خود را طی بازی لو میدادند بعد با ویجیاتو همراه شوید.
هشدار اسپویل! در ادامه متن به بازدید جزئی داستان بازیها خواهیم پرداخت.
Batman: Arkham City
داستان پر پیچ و خم بتمن آرکام سیتی به ما نشان داد که جوکری که ما طی بازی با آن برخورد میکنیم اصلا جوکر واقعی نیست، بلکه Clayface خود را به شکل جوکر در آورده و خود جوکر به کارهای شرارت آمیز خود در سایهها ادامه میدهد. دلنشین است که اکثر بازیکنان این چنین موردی را انتظار نداشتند، حتی با وجود این که حس میشد او جوکر مهم نبوده است.
اما این حقیقت زیاد آشکار قبل از این دیدارها اشکار شده می بود. هنگامی شما در در فان هاوس مشغول جنگ با جوکر هستید و Detective Mode را روشن میکنید فهمید میشوید که او اسکلت ندارد و خب قطعا انسان نیست. سپس از آن نیز هنگامی موقع بازجویی از کلی فیس توسط گوردون دیتکتیو مود را فعال میکنید نیز این مورد را مشاهده میکنید. این مورد مشخصا از پیچ و خمهای بازی است که دقت به آن مقداری سخت است اما اگر با دقت از اول جوکر را تحت نظر میگرفتید فهمید نقشه بازی برای خود میشدید.
Red Dead Redemption

یکی از شاهکارهای راکستار یعنی RDR با کشته شدن جان مارستون در انتهای بازی توسط مامور FBI ادگار راس و افرادش ختم میبشود. بازی با دفن کردن جان توسط ابیگیل و جک پسرش همه میبشود اما این اتفاق در بازی قبل از رخ دادن در مرحله فرعی I Know You پیشبینی شده می بود که خب زیاد از بازیکنان به آن توجهی نکردند. در این مرحله جان یک فرد خوش پوش را ملاقات میکند که مقدار بسیاری از قبل جان را میداند و به طور مبهمی آن را تعریف میکند.
آخرین دیدار جان با این مرد در بیچرز هوپ یعنی خانه جان رخ میدهد که آرامگاه او و ابیگیل میبشود. آن مرد به طور عجیبی به جان میگوید اینجا مکان مناسبی است. سپس این سخن جان او را مقصد گلولههای خود قرار میدهد که به نحوه عجیبی بر او تاثییر ندارد. آن مرد که اشکار نیست چه هویتی دارد فقط خود را حسابدار معارفه میکند و میگوید که در طول زندگی جان او را جستوجو میکرده است. برای زیاد از بازیکنان این اتفاق به شدت شگفتیآور می بود در حالی که برای عدهای دیگر مشخصا علائم مرگ جان و خانوادهاش می بود.
Metal Gear Solid 3: Snake Eater

متال گیر سالید ۳ یکی از هوشمندانهترین و تاثیرگذارترین پیچ و خمهای داستانی تاریخ ویدیوگیم را به نمایش گذاشت، هنگامی که Boss در ظاهر به شوروی فرار کرده می بود. در اصل او طرفدار آمریکا می بود و تظاهر کرده می بود فراری است تا به مقامات Volgin نفوذ کند و میراث فیلسوف را بدست آورد. در نهایت او میمیرد و همه دنیا فکر میکنند که او تروریست است، به جز اسنیک، اوا و چند نفر دیگر.
اما این پیچ و خم دیوانهکننده بازی زیاد قبل از این اتفاق در اغاز بازی سپس از همه کردن مرحله شروعی بازی لو رفت. سپس از دیدار اسنیک و باس و خلع سلاح شدن اسنیک توسط باس، اسنیک از او میپرسد آیا او به شوروی فرار کرده است اما باس جواب داد که تا ابد به آمریکا پایبند و وفادار است. با این وجود اما باس یک شخصیت شرور بسیار در بازی می بود و هیچکس فکرش را نمیکرد که این چنین سرنوشتی داشته باشد.
Persona 5

شگفتترین جای پرسونا ۵ برای ما جایی می بود که کارآگاه مدرسه یعنی گورو آکچی همان قاتل ماسک پوش خائن است که در متاورس ویرانی به بار آورده است. حتی قبل از اراعه بازی به طور رسمی طرفداران به مجرم بودن آکچی شک کرده بودند. خود بازی نیز به هویت مهم قاتل اشاره میکرد. اغاز بازی، آکچی صدایی میشنود که میگوید: پنکیکهای خوشمزه! این مورد توسط مورگانا حرف های شد.
دقت داشته باشید که فقط افرادی میتوانند صدای مورگانا را بشنوند که قبلا به متاورس رفته باشند که خوب به وضوح مشخص می کند هویت مهم آکچی کیست. با وجود این که این پیچ و خم تاثیرگذار بازی قبل از تموم کردن ساعتها گیمپلی بازی به بازیکنان نشان داده شد، بازهم زیادها فهمید این چنین فکتی در بازی نشدند.
Spec Ops: The Line

این بازی یکی از بهترین بازیهای ساخته شده از جنگ است، یک گزارش غمانگیز و خشن از پوچی جنگ و ماموریت یک سرباز در زمین نبرد. بازی در نهایت به ما مشخص می کند که شخصیت مهم ما یعنی کاپیتان مارتین واکر همه این زمان وجود یک سرباز ناموافق به جان کنراد در ذهن خود فکر میکند، سربازی که مدام حرکات کاپیتان را زیر سوال میبرد. این اتفاق که در ذهن او رخ میدهد در اصل برای PTSD است، چون کنراد زمانها است که مرده است.
این یک پیچ و خم هوشمندانه است، همینطور موردی که بازی در اولین دقایق بازی سپس از شروعش به ما تذکر میدهد. هنگامی واکر و تیمش به دوبی در مرحله های اولیه نزدیک خواهد شد در وسط بیابان به یک علامت ایست برمیخورند. محل قرار دادن این علامت جرقهای در ذهن بازیکنان تشکیل میکند که چرا در وسط بیابان این چنین علامتی وجود دارد. در اصل این ایست به معنی این است که از دستورات پیروی کنید و مدام قتل انجام ندهید، در حالی که وجدانشان چیز فرد دیگر میگوید. این سرنخ با بقیه موارد لیست قطعا فرق دارد اما خوب در نوبه خود زیاد دلنشین است.
Final Fantasy IX

فاینال فانتزی ۹ به ما مشخص می کند که کوجا آنتاگونیست بازی برادر شخصیت مهم ما یعنی زیدان است. این قضیه شگفتی تعداد بسیاری را به همراه داشت و دلنشین اینجاست که اغاز بازی نیز به آن اشاره شد. هنگامی زیدان و بقیه اواسط بازی در درخت لیفا با کوجا روبرو خواهد شد، کوجا به زیدان میگوید: «آه برادر… اما تو الان آماده نیستی!»
در آن مقطع به نظر دیالوگ زیاد سادهای به نظر میرسید با دقت به این که بازی در دوره پلی استیشن ۱ بوده است. دلنشین است که این زمان کوجا تصمیم این را داشت که زیدان را متوقف کند و به او بگوید که او برادرش است. هرکسی که مسئول ترجمه این دیالوگ در بازی بوده قطعا ترقی درجه یافته چون مورد جالبی را به بازی اضافه کرد.
Bioshock Infinite

حتی ۱۰ دقیقه هم از اغاز بازی نمیگذرد و بوکر دوایت پروتاگونیست ما در بازی سرنوشت خود در انتهای بازی را به عکس میکشد. در سکانس ابتدایی بازی، بوکر توسط راهب غسل تعمید داده میبشود و سپس از آن بوکر به نحوه عجیبی سر از کلمبیا در میآورد. بوکر سپس از این اتفاق به طور کنایه آمیز میگوید: «آن راهب احمق باید تفاوت غسل دادن یک فرد با غرق کردن آن را بداند.»
این سخن امکان پذیر فقط یک سخن عادی به نظر برسد، اما در انتهای بازی بوکر فهمید این میبشود انسانهای شبه خودش که شیطانی می باشند در اصل یک ورژن دیگر از او می باشند که غسل داده شدهاند. برای جلوگیری از به وجود آمدن این افراد، بوکر قبول میکند تا توسط الیزابتها غرق بشود و نگذارد تا آنها بوجود آیند.
GTA: San Andreas

این شاهکار تاریخی داستان CJ را جستوجو میکند که به لوس سانتوس، خانه خود برگشته تا انتقام قتل مادر خود را بگیرد. بیگ اسموک یکی از نزدیکترین دوستان سیجی به او پشتیبانی میکند تا قاتل مادرش را اشکار کند، اما خوب همان گونه که میدانید خود بیگ اسموک قاتل مادر سیجی است و با گنگ دشمن نیز همکاری میکرده است. اما دشمن بودن بیگ اسموک همان ابتدای بازی اشکار می بود، وقتی که او با چوب بیسبال به سمت سیجی دعوا میکند و فکر میکند او یک مزاحم است.
سپس از این که بیگ اسموک اشتباهش را فهمید میبشود چوب بیسبال را روی میز میاندازد، دقیقا روی عکس مادر سیجی. زیاد اشکار است نه؟ رفیقش تازه مادرش را از دست داده او این چنین کاری با عکس مادرش میکند. با این که طی بازی به طور کامل به او مشکوک نمیشویم، اما اواخر بازی فهمید آن میشویم که بیگ اسموک کثیفتر از آن چیزی می بود که تصورش را میکردیم.
God of War

سپس از ناکامی دادن آخرین باس فایت بازی یعنی بالدور، کریتوس و آترئوس به سوی Jotunheim میروال و یک کنده کاری بر روی دیوار میبینند که سرنوشت آنها در طی بازی را مشخص می کند، دقیقا هر آنچه برایشان اتفاق افتاده می بود. اما زیاد دلنشین است که بدانیم این نقاشی اغاز بازی نیز وجود داشته است.
هنگامی کریتوس اغاز بازی با بالدور که آن زمان اسمش غریبه می بود میجنگد، تخته سنگ عظیمی را بر روی او میاندازد که ورژن تاری از نقاشی است که در آخر بازی دیدیم. شما به دقت بسیاری نیاز دارید تا تک تک جزئیات نقاشی را در بیاورید ولی خوب فهمید آن میشوید همه اتفاقات مسیر بر روی آن حک شده است و مشخصا اول بازی سخت است که فهمید این چنین چیزی در بازی شویم.
Splinter Cell: Conviction

اسپلینتر سل کانویکشن به جز قسمت داستانی یک قسمت کوآپ کوچک نیز داشت که در آن آرچر و کسترل کنترل بازی را دارند. این قسمت کمپین کوچک به مرگ یکی از این دو ختم میبشود، و خب در ادامه داستان مهم کنترل سم فیشر را در دست داریم. در مرحله دوم درون عمارت کوبین، بازیکنان قادر می باشند که جسد آرچر را ببینند که در کیسهای نیمه باز است و نگهبانان در حال بازدید مرگ او می باشند. این نه تنها مرگ آرچر را تصویب میکند، بلکه آخر قسمت کمپین کوآپ بازی را نیز لو میدهد. به نوعی این اتفاق میگوید بازیکنان بهتر است اول کمپین مهم را بازی کنند و سپس از آن سراغ قسمت کوآپ بروند.
Read Dead Redemption 2

اواخر بازی و هنگامی آرتور مریض است داچ مدام نقشههای پوچ و بیمعنی طراحی میکند که یکی سپس از فرد دیگر آزاردهندهتر می باشند. اکثر افراد گنگ به این کارهای داچ عیب میگیرند اما او و مایکا هم چنان با نقشههای بد خود همه چیز را خرابتر میکنند. اما این اتفاقات بازی به طور زیاد راحتی قبل از آن توسط آرتور پیشبینی شده می بود.
اواخر چپتر دوم بازی وقتی که آرتور و جان گله گوسفندی را میدزدند و به مزایده میگذارند هر دو به سمت سالنی میروال که داچ و استراوس در آن می باشند. در این بین جان از نقشههای داچ میگوید و آرتور این گونه جواب او را میدهد: «اینها را جدی نگیر. توانایی داچ همین است که سخن میزند. اوضاع خوبی نیست و این رویایی که و در سر خود دارد فکر نکنم عاقبت خوبی داشته باشد و به وقوع بپیوندد.» مشخصا هرکسی قادر به فهمیدن این چنین قضیهای نمیشد و گمان این چنین عاقبتی در بازی واقعا سخت می بود.
Call of Juarez: Bound in Blood

احتمالا آخر این بازی تلفیقی از خوشحالی و غم می بود. ری و توماس دو برادر بزرگتر خانواده به علت اتفاقات شخصی بینشان بر روی هم اسلحه میکشند اما ویلیام برادر کوچکتر و یقیناً خوش قلب داستان جلوی ری میایستد. ری که جلوی چشمانش خون گرفته شده به ویلیام مدام دستور میدهد که از سر راهش کنار برود اما او نمیرود و ری که در حال خود نبوده است ویلیام را میکشد.
این اتفاق بازی اما دقیقا قبل از اغاز مرحله اول بازی با ویدیویی به نمایش گذاشته میبشود. دقیقا همین صحنهها با مقداری جابجایی به نمایش گذاشته میبشود. این چنین دیالوگهای ویلیام نیز همانند آخر بازی می باشند اما مقداری مبهمتر چون ما شناختی از شخصیتها نداریم. قطعا پیشبینی این چنین پایانی در بازی زیاد سخت می بود اما به نوعی میتوان او گفت که با دقت به اتفاقات بازی قابل پیشبینی می بود.
خب دوستان نظر شما چیست؟ دیگر چه عنوانی میتواند در این لیست جای بگیرد؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
زیاد تر بخوانید:
[ad_2]
منبع