بعضی اوقات اوقات اتفاقات غیرقابل تصوری به شکل اتفاقی در جریان ساخت فیلم ها رخ می دهد و بعضی اوقات هم این اتفاقات از پیش برنامه ریزی شده و به عمد است. قطعاً برای یک کارگردان غیرمعمول نیست که خواست هایی نامتعارف و شگفت داشته باشد و برای این که بهترین برداشت را داشته باشد چیزهایی بخواهد یا کارهایی انجام دهد که اصلاً طبیعی و مرسوم نیستند. با این حال، برخی برای رسیدن به این مقصد از دیگران فراتر رفته اند و آنچه را که امکان پذیر به غیرقابل دستیابی به نظر برسد، در نظر گرفته اند و آن را تا درجه نهایت خود برده اند.
به نام خلاقیت، اصالت و جسارت محض، این فیلمسازان احتیاط را کنار گذاشته و پیشگام نوآوری های تکنولوژیکی شده اند، سازه های غیرقابل تصوری ساخته اند، بازیگران را تا سرحد ممکن تحت سختی قرار داده و در اغاز خرد شدن قرار داده اند، و برای ساخت فیلم مورد نظرشان تا جاهای غیرقابل تصوری پیش رفته اند. در ادامه این نوشته شما را با ۱۰ فیلمسازی آشنا می کنیم که برای ساخت فیلم های خود دست به کارهای شگفت و غریب و دیوانه واری زده اند.

۱۰- آبل گانس فرمت جدیدی را خلق کرد (ناپلئون، ۱۹۲۷)
زمان ها قبل از این که ریدلی اسکات به داستان فرمانده بدنام فرانسوی بپردازد، آبل گانس فیلم صامت و تاثیرگذار ناپلئون (Napoléon) را ساخت. این فیلم ۳۳۰ دقیقه ای فراحماسی که داستان زندگی ناپلئون بناپارت را از مدرسه نظامی تا دعوا به ایتالیا روایت می کند، به گفتن یک شاهکار سینمایی مورد ستایش قرار می گیرد و پیشگام سبک دوربین سیال و با برداشت های بازی می بود که برخلاف عرف ایستای اولیه برای گرفتن برداشت ها در آن زمان می بود.
آخرین مطالب
- نتفلیکس برنده رقابت بزرگ برای تصاحب استودیوی «برادران وارنر» شد_آیندگان
- تزریق سفتریاکسون در سرم برای چیست؟ + عوارض و نحوه تزریق_آیندگان
- اولین دارو برای ترمیم DNA و بازسازی بافت صدمهدیده معارفه شد_آیندگان
- ویدئو پروژکتور لیزری ارزان ولی با کیفیت: ۸ مدل برتر زیر ۴۰ میلیون تومان (بهروزرسانی زمستان ۱۴۰۴)
- کدام قرعه؟ مرگ یا زندگی؟_آیندگان
در حالی که انواع مختلفی از تکنیک های تازه برای ساخت فیلم ناپلئون خلق شد، از جمله منفعت گیری سوررئال از رنگ، تصاویر روی هم و تصاویر رنگارنگ، شگفت ترین و مهم ترین نوآوری گانس در این فیلم این می بود که یک فرمت کاملاً تازه فیلمسازی را خلق کرد. این کارگردان فرمت پلی ویژن (Polyvision) را ابداع کرد که فرمت سفارشی او برای برآورده کردن دیدگاه او برای اوج پانورامیک فیلم می بود. سه برابر عرض عکس استاندارد در آن زمان و تا این مدت هم به طور قابل توجهی عریض تر از هر نسبت ابعادی سینمایی که امروزه مورد منفعت گیری قرار می گیرد، پولی ویژن با استقرار سه دوربین در کنار هم در میانه فیلمبرداری از سکانس ها و سه پروژکتور در کنار هم به منظور نورپردازی آن همراه می بود. نیازی به گفتن نیست که این فرمت هیچ گاه پراستفاده نشد، اما وسعت، جاه طلبی و محصول نهایی همه انها به شکل منحصر به فردی تاثیرگذار می باشند.

۹- تری گیلیام یک آسیاب بادی غول پیکر ساخت (مردی که دون کیشوت را کشت، ۲۰۱۸)
تری گیلیام، فیلمساز پوچ گرا، سه دهه را صرف تلاش برای ساخت فیلم مردی که دن کیشوت را کشت (The Man Who Killed Don Quixote) کرد، با استودیوهای فیلمسازی جنگید و یک دوره جهنمی و طویل را برای ساخت این فیلم توانایی کرد. با این وجود، او صبوری اش را نگه داری کرد و در سال ۲۰۱۸ با پشتیبانی آدام درایور و جاناتان پرایس، فیلم را در قالب یک عکس جسورانه و یقیناً ناکامی خورده در گیشه به مخاطبان اراعه کرد که بالاخره به سختی ها و تقلاهای این کارگردان برای این پروژه آخر داد.
یکی از چالش های زیاد در طول مسیر ساخت این فیلم، ساخت آسیاب های بادی مشهوری می بود که دون کیشوت با باور به غول بودن آن ها، با آن ها دوئل می کند. گیلیام با وجود این که سه دهه برای ساخت این فیلم زمان گذاشت، به علت محدودیت های مجوزی برای زمان منفعت گیری از مکان های تاریخی متعدد، زمان بسیاری برای فیلمبرداری این سکانس ها نداشت. در نتیجه در دوران فیلمبرداری در تعداد بسیاری از روستاها و قلعه های مورد نظرش، چندین آسیاب بادی ساخت و به مرور زمان این آسیاب های بادی را در سراسر سرزمین مهم اسپانیا، جزایر قناری و پرتغال به تحول مکان داد. اما یکی از سخت ترین چالش های لجستیکی ساخت این فیلم، مستقر کردن یکی از این سازه ها در یک روستای باستانی متعلق به قرن ششم میلادی می بود. آن ها برای مطمعن از صدمه نرساندن به این مکان باستانی، یک باستان شناس را استخدام کرده بودند که کار را مدیریت می کرد و خوشبختانه با تلاش همه دست اندرکاران، هیچ آسیبی به این روستای باستانی نرسید.

۸- آلفرد هیچکاک از پرندگان واقعی برای آزار ستاره فیلمش منفعت گیری کرد (پرندگان، ۱۹۶۳)
با وجود این که آلفرد هیچکاک یکی از قابل احترام ترین فیلمسازان همه اعصار می بود، روابط آلفرد هیچکاک با ستاره های زن فیلم هایش به شدت تیره و تار می بود و احتمالا هیچ کدام زیاد تر از تیپی هدرن، ستاره فیلم پرندگان (The Birds) این رابطه چالش برانگیز را با استاد تعلیق سینما توانایی نکرده باشد. به گفتن نقش اول و قهرمان داستان، هدرن بیشترین زمان وجود را در فیلم داشت و این بدان معنی می بود که در طول دوره طویل ساخت فیلم، بیشترین معاشرت را با کارگردان داشت.
این دو از همان ابتدا از یکدیگر متنفر بودند و تنش ناشی از آن وقتی به اوج رسید که قرار شد صحنه ای فیلمبرداری بشود که در آن دسته ای بزرگ از پرندگان با نوک زدن توانستند سقف را سوراخ کرده و به سمت شخصیت دعوا می کنند. هیچکاک برای واقعی کردن هر چه زیاد تر این سکانس اصرار به منفعت گیری از پرندگان زنده داشت. با وجود این که این صحنه تنها یک دقیقه از زمان نمایش فیلم را به خود تعلق داد، تیم متخصص پرندگان به زمان پنج روز متوالی انواعی از پرندگانی در هر شکل و اندازه ای را به سمت هدرن رها می کردند؛ چیزی که ستاره فیلم آن را به نفرت کارگردان از خودش نسبت می داد. نتیجه نهایی زیاد حیرت انگیز است، اما به سختی می توان منطقی برای آن اشکار کرد، با دقت به ضربه روحی و جسمی که هدرن برای به عکس کشیدن آن متحمل شد.

۷- ترنس مالیک و منفعت گیری از پوسته بادام زمینی به جای ملخ (روزهای بهشت، ۱۹۷۸)
ترنس مالیک که کارگردانی به مراتب خیرخواه تر اما نه چندان آسان گیرتر از هیچکاک است، همیشه حاضر بوده برای ساخت فیلمی که می خواهد بسازد، دست به کارهای شگفت و غیرمعمولی بزند، از جمله در سال های تازه، که با نادیده گرفتن مطرح ها و روایت های مرسوم به سود ترکیب بندی های انتزاعی تر و مضمونی تر (که مخاطبان و منتقدان را گیج می کند) همراه بوده است. به روزهای اول فعالیت فیلمسازی مالیک بر می گردیم، وقتی که در حال ساخت دومین فیلم بلند سینمایی خود با نام روزهای بهشت (Days of Heaven) می بود، روزهایی که کارگردان به این فکر می کرد که چطور دعوا دسته ای بزرگ از ملخ ها را خلق کند که از مزارع گندم او بلند می شوند.
برخلاف هیچکاک، او منفعت گیری از حیوانات زنده را مد نظر قرار نداد. در واقع، به لطف مدیر فیلمبرداری اش، نستور آلمندروس، او نیازی به این کار نداشت. آلمندروس یک تکنیک لجستیکی زیاد متهورانه با نظر کرد که نمای مورد نظر کارگردان را می گرفت و همزمان کنترل صحنه را نیز نگه داری می کرد و در نهایت مالیک با آن موافقت کرد. آن ها چندین هلیکوپتر کرایه کرده و از آن ها برای انداختن هزاران پوسته بادام زمینی در حالی که دوربین ها به سمت عقب حرکت می کردند، منفعت گیری کردند. در عکس پلی شده با حرکت برعکس (رو به جلو)، پوسته های بادام همانند ملخ هایی بودند که از زمین بلند شده و در اطراف شخصیت های حاضر در صحنه به این سو و آن سو می رفتند. در حالی که در آن لحظه هیچ کس قانع نشده می بود، مالیک این ترفند را پذیرفت و نتیجه نهایی زیاد جادویی می بود.

۶- بدلکاری های نبرد هوایی هاوارد هیوز (فرشته های جهنم، ۱۹۳۰)
چند دهه قبل از تاسیس باشگاه معروف موتورسواری به همین نام، فرشته های جهنم (Hell’s Angels) به پرده نقره ای رسید. این فیلم با نمایش هواپیماهای نظامی و نبردهای تن به تن هوایی، ریشه در داستان دو برادر دارد که عضویت آن ها در نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در طول جنگ جهانی اول، مهم ترین اتفاقات زندگی شان را رقم زد. این فیلم که توسط هاوارد هیوز، اندوخته دار مشهور و شگفت آمریکایی کارگردانی می شد، با هزینه ای هنگفت ساخته شد و علیرغم کارکرد خوبش در باکس آفیس، حتی موفق نشد هزینه های ساختش را جبرا کند. هیوز که علاقه مند به هواپیما و هوانوردی می بود، از هیچ هزینه ای برای پروژه های عظیمش فروگذار نمی کرد، سکانس های جنگ هوایی این فیلم را خودش طراحی کرد و شوق و خطر کردن را بر عمل گرایی و ایمنی مقدم می دانست.
او به قدری در جستجوی سکانس های هوایی بی نقص سمج ومصر و غرور او به حدی زیاد می بود که تصمیم گرفت خطرناک ترین مانورها را خودش انجام دهد، چون خلبانان بدلکار او تمایلی به انجام این سکانس ها نداشتند. هیوز سوار بر یک هواپیمای واقعی متعلق به دوران جنگ جهانی اول به آسمان رفت و به نحوه مورد انتظاری سقوط کرد اما توانست جان سالم به در برده و با چند برداشت بی نقص، جایزه شجاعت و سخت گیری خود را بگیرد.

۵- تام هوپر از همه بازیگران خواست که به طور زنده ترانه بخوانند (بینوایان، ۲۰۱۲)
کلود – میشل شونبرگ، آلن بوبلیل و ژان – مارک ناتل رمان تاریخی قرن نوزدهمی ویکتور هوگو را در سال ۱۹۸۰ در قالب یک موزیکال اقتباس کردند و از آن زمان به سپس، بینوایان (Les Misérables) یک اتفاق جهانی بدون توقف بوده است. به همین ترتیب، چندین نسخه سینمایی در طول چهار دهه قبل از این داستان ساخته شده است، اما هیچ کدام به اندازه اقتباس سال ۲۰۱۲ تام هوپر با تیمی از ستارگان سینما جسورانه نبودند. با وجود بازیگرانی چون هیو جکمن، آن هاتاوی، راسل کرو و دیگران، زیاد ها چشم به راه نسخه هوپر بودند و کارگردان ترجیح داد به جای این که این کار را به طور نصفه نیمه و ناکامل انجام دهد، به جای دوبله کردن آن ها (که در این موارد رایج می بود) تصمیم گرفت که از بازیگران بخواهد هر کدام تکه مربوط به خودشان را با آواز بخوانند.
هر کدام از صحنه ها با وجود بازیگری همراه می بود که دیالوگ های خود را به شکل موزیکال ادا می کرد در حالی که یک سری میکروفون نهان شده روی بدن او نصب می بود و همزمان پیانیستی آهنگ مورد نظر را می نواخت که از طریق یک هدفون به گوش بازیگر می رسید. این ترفند، به خصوص در فیلمی با این وسعت و بودجه، بی سابقه می بود و بازیگرانی با سطوح گوناگون توانایی (به جای خوانندگان آموزش دیده) صدای کاملاٌ خام و نخراشیده خود را در عرصه خوانندگی به کار می گرفتند. با این حال، هوپر با اجازه دادن به بازیگرانش برای تطبیق ضرباهنگ، لحن و تنش های آهنگی در طول بازی خود، موفق به تشکیل یک برداشت متفاوت و اصیل از یک تاثییر ادبی شناخته شد که چندین دفعه اقتباس شده می بود و بدین ترتیب حال و هوایی تئاتری داستان نیز نگه داری شد.

۴- جیمز کامرون یک تکنولوژی فیلمبرداری زیر دریایی تازه را خلق کرد (تایتانیک، ۱۹۹۷)
در حالی که جیمز کامرون با نوآوری های تکنولوژیک و فیلمسازی نامی برای خود دست و پا کرده، همزمان با نوآوری برای پروژه های سینمایی خود علتپیشرفت زیاد تر تکنولوژی فیلمسازی شده است، یکی از بارزترین نمونه های نبوغ او پیش از فیلم بلاک باستر تایتانیک (Titanic) رقم خورد، فیلمی که تحت تاثییر چالش های تشکیل توانایی شده در زمان ساخت فیلم ورطه (The Abyss) در سال ۱۹۸۹ قرار داشت.
کامرون که به جستوجو یک سطح تازه از مانورپذیری زیر آب در زمان فیلمبرداری می بود که در آن زمان وجود نداشت، او دو سال سپس از پروژه ورطه در طراحی دستگاهی شراکت کرد که به اپراتورهای دوربین و تجهیزات امکان می داد تا در طول سکانس های زیر آب با راحتی بیشتری حرکت کنند. این فناوری کاربر خود را با پروانه های متصل به یک عروسک به سمت جلو پیش می برد. اگرچه امکان پذیر این راه حل ساده به نظر برسد، اما هیچ کس تا قبل از سال ۱۹۹۱ آن را انجام نداده می بود! و این روش به خوبی جواب داد و به کامرون و تیمش اجازه داد در سال های سپس در محیط های زیر آب زیاد روان تر و بی نقص تر فیلم برداری کنند، و تصاویر زیر آب از تایتانیک واقعی را هم برای منفعت گیری در فیلم و هم برای خبر از طراحی لوکیشن فیلم خود ثبت کند.

۳- ورنر هرتسوگ یک قایق بزرگ را به بالای تپه برد (فیتزکارالدو، ۱۹۸۲)
فیتزکارالدو (Fitzcarraldo) یک پروژه شناخته شده و زیاد چالش برانگیزی برای ورنر هرتسوگ، کارگردان ترشروی آلمانی می بود که دشمنی بین او و بازیگر نقش اولش،کلاوس کینسکی را به اوج خود رساند. اگر چه در طول ساخت این فیلم تنش ها بالا و تهدیدهای مرگ زیاد می بود، مهم ترین چالش تشکیل فیلم در واقع از نوع لجستیکی می بود. این فیلم در رابطه شخصیتی با بازی کینسکی است که می خواهد تاجر لاستیک بشود و مصمم است تا قایق بخار خود را از یک تپه شیب دار بالا ببرد تا به منطقه ای از جنگل های آمازون برسد که غنی از مواد اولیه لاستیک است. هرتسوگ که به جستوجو وفادار ماندن به نوعی واقع گرایی برنامه ریزی شده می بود که در کارهای بعدی کارگردان به پوچی مطلق تبدیل شد (برای مثال سکانس های مصاحبه در فیلم Grizzly Man در سال ۲۰۰۵)، به چیزی کم تر از بالا بردن یک قایق به روی تپه راض نمی شد.
به این علت، کارگردان و تیم فیلمسازی اش ناچار شدند کشتی بخار واقعی ۳۲۰ تنی را روی تپه ای لغزنده و گل آلود ببرند بدون این که از هیچ نمود اختصاصی خاصی منفعت گیری بشود. هرتسوگ که این شاهکار را تنها با جراحت های دو رقمی و مرگ چند فرد بومی به آخر رسانده می بود، لقب «فاتح بیفایده» را بدست آورد، چرا که هیچ کس تا به آن زمان این چنین شاهکار بیفایده ای را انجام نداده می بود. با دقت به کابوس مرتبط با سلامتی و ایمنی این پروژه، به گمان زیادً دیگر هیچ زمان این کار تکرار نخواهد شد.

۲- ژاک تاتی یک شهر کامل ساخت (زنگ تفریح، ۱۹۶۷)
جسورانه ترین و بی پرواترین فیلم ژاک تاتی به نام زنگ تفریح (PlayTime) روایت او را در پاریسی متعلق به آینده روایت می کند، پاریسی که در زیر چکمه های اندوخته داران مصرف گرا به نحوه قابل توجهی تحول کرده است. تعداد بسیاری از شگفتی های معماری این شهر، جای خود را به ردیفی از ساختمان های متحدالشکل، خاکستری و خشن داده اند. از آنجا که پاریس محدودیت هایی در رابطه آنچه که می تواند در داخل شهر ساخته بشود، دارد، امید چندانی برای این وجود نداشت که تاتی بتواند زمینی آنقدر گسترده را اشکار کند تا سازه آینده نگرانه خود را بر روی آن بنا کند و علاقه ای هم به کارخانه های پیشنهادی به گفتن جانشین برای سازه مورد نظرش نداشت.
به این علت او که نمی خواست دیدگاهش را کنار بگذارد، تنها گزینه تاتی (در ذهنش) این می بود که شهر را از ابتدا بسازد. با این حال، او به یک شهر کامل نیاز نداشت، و از این رو چیزی به اندازه یک شهر دیگر در جای آن بنا شد که با نام “تاتیویل” شناخته می شد. این شهر ظرف سه ماه در زمینی باز در شرق پاریس که توسط شورای شهر به او اجاره داده شده می بود، ساخته شد. این شهر دارای ترمینال ترمینال خطوط هوایی، فروشگاه ها و آسمانخراش های خود می بود. با وجود تلاش کارگردان برای نجات شهر محبوبش، آندره مالرو، وزیر زمان فرهنگ فرانسه، بعد از آخر فیلمبرداری دستور تخریب تاتیویل را صادر کرد.

۱- کلیم شیپنکو به فضا رفت (چالش، ۲۰۲۳)
رقابت فضایی یکی از رویدادهای مهم اجتماعی و تکنولوژیکی دوران جنگ سرد می بود، در شرایطی که آمریکا و روسیه برای پیاده کردن اولین انسان روی ماه، با چنگ و دندان با هم می جنگیدند. در حالی که ایالات متحده برنده این رقابت شد، اما این کار مانع از آن نشده است که روس ها در سال های تازه برای دست بالا داشتن در حوزه فضایی تلاش نکنند. و در حالی که تعداد بسیاری از فعالیت های فضایی روسیه با برنامه ریزی ضعیف، بودجه کم و بی نتیجه انجام شده اند، یکی از آن ها سرنوشت متغیری داشت. فیلم چالش (The Challenge) ساخته کلیم شیپنکو، کارگردان روس، در سال ۲۰۲۳ که در آن یک جراح (یولیا پرسیلد) برای نجات یک فضانورد که برای برگشت به زمین زیاد ضعیف است، به فضا اعزام می بشود، همه مرزهای فیلمسازی را با وجود واقعی در فضا در نوردید.
شیپنکو در سال ۲۰۲۱ پرسیل را در مدار زمین همراهی کرد و یک ماموریت ۱۲ روزه را اجرا کرد که این دو صحنه هایی واقعی از فیلم را در ایستگاه فضایی بین المللی فیلمبرداری کردند. جدای از این که این تلاش خوب یا بد است، چالش اولین فیلمی است که در فضا فیلمبرداری می بشود و بدین ترتیب پروژه شبیهی که توسط تام کروز و ایلان ماسک نظر شده می بود را ناکامی داد و نام شیپنکو و تیمش را در کتاب های تاریخ ثبت نمود.
منبع